تبلیغات
غنچه بهمن

غنچه بهمن

اتفاقی با سایتی مواجه شدم که حدود صد تا از وصیت نامه های شهدا رو در اونجا قرارا داده بودند من هر وقت بتونم چند تا از این وصیت نامه ها رو برایتون میذارم

***

وصیت نامه شهید محمود احمدی
دست ازاین ماه تابان [امام خمینی] برندارید كه روزنه ی امید مستضعفان جهان و ایران است. پیرو خط امام كه همان خط حزب الله است باشید.

وصیت نامه شهید غلامحسین ارباب رشید
"با مردم برخورد اسلامی داشته باشید، در راه اسلام و قرآن قدم بردارید و مواظب باشید كه شیطان باعث دوری شما از خدا نگردد."

وصیت نامه شهید حسین برهانی
- ای ملت بدانید امروز مسئولیتتان بزرگ و بارتان سنگین است و باید رسالتتان را كه پاسداری از خون شهیدان است انجام دهید و تنها با اطاعت ازروحانیت متعهد و مسئول كه در راس آن ولایت فقیه می باشد و امروز سمبل آن امام بزرگوار امت قادرید این راه را ادامه دهید.
- خواهرانم! در تربیت فرزندانتان بكوشید و حجاب را رعایت كنید، زهراگونه زندگی كنید.....
- سفارشم این است، مردم! به یاد خدا و روز جزا باشید پیرو ائمه اطهار باشید، كه .....
- مردم! امام زمان (عج) را فراموش نكنید. مردم! دنباله رو روحانیت باشید كه چراغ راه هدایتند.....
از امام اطاعت كنید كه عصاره اسلام است، او را تنها نگذارید كه نماینده حجه بن الحسن (ع) است.
10/5/1362



[ جمعه 15 اردیبهشت 1391 ] [ 08:47 ق.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

بسیج چیست و بسیجی کیست؟

 

بسم الله الرحمن الرحیمچ


الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین علی علیه السلام

هفته بسیج را به دلاور مردان بسیجی تبریک عرض می نمایم .

بسیج چیست ؟ و بسیجی کیست ؟
بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد و بسیجی شاخ برگ درختیست که با ایثار و فداکاری تمام مجاهدان از صدر اسلام تاکنون پیوسته مراقبت شده تا بوی دل انگیز آن بهار صلح و امنیت را برای میهن اسلامی مان به ارمغان بیاورد و بسیجی بر بالای آن حدیث عشق را سروده است .

بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند و بسیجی دانش آموخته مکتبی است که فارغ التحصیلان آن در جنت رضوان سکنی گزیده و ثمره رشادتهای خود را در لقاء پروردگار خویش یافته اند .

بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشان گرفته‌اند و بسیجی سرباز گمنان امام زمان(عج) است که در مکتب عاشورا تربیت یافته و در دفاع مقدس خود مدرس سلسه رهجویان شهادت گشت .

بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند و بسیجی آن رزمنده پاکبازیست که شبها در فراق مولای خود نجوا می کند و روز در جهادی حضور دارد که یک روز در برابر هجوم نظام سلطه ایستادگی کرده و اینک در برابر تهاجم فرهنگی اش خاکریز زده است .

و تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد . چرا که اگر بسیج نبود در دفاع مقدس نمی توانستیم در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کنیم و هرجا که نوای دلنشین بسیج طنین انداز شده تحول عظیم ببار آورده که ثمرات آن در همه زمینه ها آشکار شده است .

بسیجی کسی است که شور و شعور را در هم آمیخته و پیوندی ناگسستنی با مولای خوبان دارد که در قالب زمان محدود نشده و همچنان ادامه دارد. تا زمانیکه کشور محتاج امنیت است حضور بسیج و بسیجی لازم و ضروری است و هیچ کشوری در هیچ زمانی بدون امنیت نمی تواند به حیات خود ادامه دهد .

بسیج یک نیروی مردمی است و به طبقه خاصی تعلق ندارد و بسیجی را می توان در هر قشری از اجتماع جستجو کردو یافت . بسیجی با ایمان عمیق توام با عواطفی که از خصوصیات ملت ایران سرچشمه می گیرد رفتار و عملکرد دشمن را رصد کرده و هرزمان لازم شد وارد میدان شده و با تفکری که از اسلام ناب محمدی(ص) نشات می گیرد به مقابله با خطرات می رود .

در یک کلام بسیجی نیرویی کارآمد و سرمایه ای گرانبها برای اسلام و انقلاب و کشور است که باوجود آن ، کشور از گزند دشمنان مصون مانده و راههای ترقی و پیشرفت با سرعتی بیشتر طی می شود و هرکس که این نیروی عظیم را انکار کند در خرد و یا صداقت او باید شک کرد .


[ چهارشنبه 30 آذر 1390 ] [ 05:54 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

محمد کامرانی اقدام
بسیج عطری است آسمانی که از جوانه‏های تراوش می‏شود و پایگاهی است برای مُشت‏های گره شده.
بسیج حنجره‏ای است سوزان بر ای سرودن حماسه‏های سترگ و خورشیدی است تابناک برای شب‏های سرد و تاریک و وحشت‏زا.
بسیج سپاهی است مسلّح به ایمان و مجهّز به عشق و ریسمانی است برای بالا رفتن از شانه‏های خیس آسمان.
بسیج لشگر حسین مظلوم است در روز عاشورا و رگبار اللّه‏ اکبر و فریاد تکبیرها.
بسیج میعادگاهی است برای کبوتران سرخ دلی که دل‏هایشان برای پرواز در اوج می‏تپد و بسیجی همان کبوتر سرخ دل است.
بسیجی چکیده عشق است و نماد غیرت. سمبل تعصب است و پاسدار مکتب.
بسیجیان، سرو قامتانی هستند که سرو در توصیف عظمتشان خمید و دریادلانی که دریا برای تفهیم وسعتشان خشکید. پروانه صفتانی که شمع از سوز و جمالشان آب شد، غیرتمندانی که کوه از هیبت غیرتشان فرو ریخت و طلایه‏دارانی که حق در سیمایشان متجلّی است.
چه خالصانه جان در کف می‏نهند و چه عاشقانه زندگی را در طبق اخلاص.
مگر جز این است که همه رنگ‏ها، در حضور سبز و عشق سرخ و رویِ سفید و نگاه آبی بسیجی خود را می‏بازد و همه فریادها از هیبت نام بسیج، در گلو خشک می‏شوند؟!
مگر جز این است که: «سر مردان حق‏گو پیش غیر و آشنا بالاست».
بسیج! همه مظلومان ایران با نام تو آشنایند و همه مردم این مرز و بوم وام‏دار تواند.
تو دریای خروشانی از قدرتی، بخروش که پناه مستضعفانی و امید محرومان!
تو پایه‏های استوار سرزمین پهناورمان هستی، برپا باش که تو تکیه‏گاه شانه‏های خسته مظلومانی! تو همان «بسیجیده رزم با ترجمانِ» فردوسی و «نبرد آزمای ایران سپاهِ» نظامی هستی و ما همه تلاش‏هایت را در راه عمران، آبادی، امنیت و آزادی کشور اسلامی‏مان به قدمت هزاران بهار، ارج می‏نهیم، که این همه شکوه و عظمت و این همه مردانگی و غیرت را چگونه ببینیم و چگونه پاس نداریم، ای بسیجی سلحشور!
تو سینه‏ای وسیع‏تر از اقیانوس داری. شانه‏های سترگت تابِ تحمّل تمامِ مظلومیت‏های تاریخ و محرومیت‏هایِ مظلومانه را دارد. در صنوبرِ قلبت هر لحظه جوانه‏های ایمان می‏شکفد و در تاریخِ توفان‏خیز سرزمینمان هر لحظه شکوه شان حماسه می‏آفریند. تو فاتحِ دروازه‏های حقیقت و فاطر کاخ‏های خیالی هستی.
و هرگز فراموش نمی‏کنیم که چگونه با دست توانا و پای پویای تو به اوج رسیدیم.
و هرگز فراموش نمی‏کنیم ایستادن بدون سپرت را در برابر دنیای دونِ استکبار.
ما و همه مظلومانِ میهن همیشه یاور توایم ای پایمرد صحنه‏های ستُرگ، ای بسیجی!


[ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]
یكی از مشكلاتی كه همیشه ما با اون درگیر بودیم و شاید به آن اصلا توجهی هم نكرده ایم جابجاییه " كلید " و " كلیشه " بوده ، این به این معنی است كه خیلی از اوقات ، در سنت فكری ما و در رفتارهای مختلف اجتماعی و سیاسی مان با مسایل كلیدی ، كلیشه ای بر خورد كردیم و مسایل كلیشه ای برای ماتبدیل به مسایل كلیشه ای دارند . یكی از این كلید هایی كه برای ما تبدیل به كلیشه شده اند جملات حكیمانه و پند آموز بزرگان است ؛ حتما این جمله معروف امام خمینی (ره) رو شنیده اید كه در مورد انقلاب اسلامی ایران فرمودند : " انقلاب ما انفجار نور بود " . این جمله ای كه ما فقط در پوستر های دهه فجر از اون استفاده می كنیم آنقدر كلیدی و مهم است كه به نظر می رسد كه جای آن دارد كه یك پژوهش علمی در مورد آن صورت پذیرد . در اینجا من فقط كمی از تفكرات شخصی خودم را در مورد این جمله ی كلیدی حضرت امام خمینی كبیر (ره) بیان می كنم .

فكر نمی كنم كسی در مورد اینكه حضرت امام خمینی (ره) هیچ وقت باكسی شوخی و تعارف نداشت و اینكه هیچگاه اهل شعار های توخالی نبود شكی داشته باشد . بنابراین با توجه به این دو پیش فرض بایدنگاه جدی تری به این جمله معروف حضرت امام خمینی (ره) بیندازیم . امام خمینی انقلاب ایران را انفجار نور نامید ، " نور " در سنت فكری كسی كه سال های سال در سنت فكری فلسفه و عرفان اسلامی رشد كرده است از یك كلمه فراتر می رود و دارای بار معنایی خاصی می شود . نور در بیان عرفانی و اسلامی كه اشاره ای است به ذات پروردگار جهان و همانطور كه در قرآن كریم " نور " از اسماء خداوند است و تنها اسم مادی او تلقی می شود كه در كائنات حضوری محسوس دارد . بنابراین و با توجه به بار معنایی این كلمه و همچنین با مروری بر دیگر سخنان بنیانگذار انقلاب اسلامی مثل جمله ای كه در مورد آزادی خرمشهر فرمودند ، (خرمشهر را خدا آزاد كرد) و بسیاری دیگر از این جملات كلیدی ، چیزی برای ما نمایان می شود كه نشان از رنگ بوی عرفان در اندیشه و عمل امام و طبیعتا در نتیجه آن كه بارز ترین آن انقلاب اسلامی است نمایان می شود و چه بسا با این دیدگاه اگر انقلاب اسلامی ایران را " انقلاب عرفانی ایران " بنامیم به بیراهه نرفته ایم . خمینی كبیر ، نور الهی را بوسیله عرفان عملی خود چنان در كالبد سیاسی و اجتماعی ایران دمید كه این انقلاب و نتیجه آن یعنی جمهوری اسلامی ایران و با تاكید حضرت امام خمینی (ره) : " جمهوری اسلامی ایران ، نه یك كلمه كمتر و نه یك كلمه بیشتر " ؛ تاثیری اجتناب ناپذیر بر تمامی كشورهای جهان گذاشت و این تاثیر بر كشور های استعمار و استثمار شده دنیا بیش از پیش بود و شاید درست به همین دلیل بود كه خمینی كبیر نحوه انتشار این " نور " را بصورت انفجار عنوان كرد ؛ انفجاری كه خواه ناخواه چونان تاثیرگذاری دارد كه اجتناب ناپذیر است .

انقلاب اسلامی ایران انفجار بود آن هم انفجار نور ، چرا كه هنوز كه 31 سال از آن انفجار مهیب می گذرد ! هنوز آثار آن بر پیكره نظام جهانی آشكار است و نظام ظلمانی (در برابر نور) و یا بهتر بگویم نظام شیطانی كه در كالبد كشورها و مكاتب مختلف ظهور و بروز دارد و این نظام شیطانی همچنان از هر طریقی در پی خاموش كردن این نور است .

در این روزها و ماه های گذشته كه بسیاری سعی در خاموشی این نور و سرنگون كردن و ضربه زدن به این انقلاب بخوانید انفجار نور بودند هر بار باشكست مواجه شده اند ، اگر كمی در این امر تامل كنیم خواهیم دید كه هیچ گاه نه از نظر فیزیكی و نه از نظر متافیزیكی مقابله تاریكی با نور امكان عملی نداشته ، ندارد و نخواهد داشت و در این میان اتفاقی كه می افتد این است كه نور حاصل از این انقلاب وجهه های تاریك و كثیف نظام شیطانی را برای مردم و نمایان می كند و این جز رسوایی برای آنان چیزی در بر نداشته ، ندارد و نخواهد داشت .


[ دوشنبه 28 آذر 1390 ] [ 09:17 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

مسئول نهاد دانشگاه علوم پزشكی شهید صدوقی (ره) یزد گفت: بسیج مدافع اصلی انقلاب و ارزش های الهی است .

به گزارش مــأوا، حجت الاسلام والمسلمین ' حسن زارع ' افزود: نیروهای بسیجی در جهت تحقق اهداف انقلاب و ولایت در همه عرصه ها حضور دارند.

وی اضافه كرد: پاسداری از كیان دین و ارزش و تلاش مخلصانه برای تحقق منویات مقام معظم رهبری از اهداف بسیج و نیروهای مومن بسیجی است .

وی تصریح كرد: نیروهای بسیجی طی دوران پس از انقلاب در همه صحنه ها وظایف خطیر خود را در جهت حفظ و حراست از انقلاب به خوبی انجام داده اند.

مسئول نهاد دانشگاه علوم پزشكی شهید صدوقی یزد تاكید كرد: برای بقای اهداف نظام و انقلاب اسلامی باید همچنان بسیج در همه عرصه های مورد نیاز حضوری فعال داشته باشد .

زارع یكی از مهمترین وظایف كنونی نهاد مقدس بسیج را گسترش فرهنگ والای و ناب بسیجی در همه زوایای جامعه و بین نسل جوان عنوان كرد.

وی افزود: هفته بسیج فرصت بس مناسبی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای كمنام بسیجی و انتقال ارزش های بسیج به نسل جوان است .


[ دوشنبه 28 آذر 1390 ] [ 09:12 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

شهید مرتضی آوین در هنگام شهادت

وصیت نامه شهید مرتضی آوینی

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

دست نوشته شهید مرتضی آوینی

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.

و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.

و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند.

و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.

ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش".

بخشی از زندگی نامه شهید آوینی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشته هایی به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:

"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایه ی تعهد اسلامی به دست می آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی ساخته ام اگرچه با سینما آشنایی داشته ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده ام. البته آن چه که انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوه گر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره ی غائله ی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خونین (مجموعهی مستند خان گزیده ها) آغاز کرد "با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش میآید عکس العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه های جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه اش خورده بود، از حلقه ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره ی خرمشهر برای تهیه ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه روز پای میز کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه ی حقیقت این گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته ای پیدا کرد آغاز تهیه ی مجموعه ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزه ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آنها را به جبهه های دفاع مقدس میکشاندند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.

اواخر سال 1370 "موسسه ی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و تهیه ی مجموعه ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیه ی شش برنامه از مجموعهی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیه ی مجموعه های دیگری را درباره ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه ی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر می پرداخت در ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبهه ها و تهیه ی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه مقاله درباره ی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشه های رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهج البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیه مالسلم و جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزم آوران و بسیجیان، در زمره ی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه ی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ می سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه ی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه ی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.

او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامه ی تدریس صرف نظر کرد. مجموعه ی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامه ی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینه ی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه ی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در کتاب "آینه ی جادو" که جلد اول از مجموعه ی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمع آوری و به چاپ سپرده شد.

سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل می شود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بی اعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامه ی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غرب زدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.

دست نوشته ای از شهید آوینی

مجموعه ی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجاب آور است. در حالی که سرچشمه ی اصلی تفکر او به قرآن، نهج البلاغه، کلمات معصومین علیهم السلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب زدهی کنونی را فراهم میکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبه ی بشریت" مینامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.

یک نکته جالب :

سیده کوثر آوینی فرزند شهید مرتضی آوینی

پانزده سال پیش خبر شهادت سید مرتضی آوینی منتشر شد. در آن روزهای تلخ بهار سال هفتاد و دو، در اکثر بزرگداشت‌هایی که برگزار شد، صحبت از زندگی کوتاه، اما دشوار آن مرد بود. در فیلم «مرتضی و ما» که کیومرث پوراحمد در همان ایام ساخت، دوستان و همکاران مرتضی آوینی از نحوه دشوار زیستن و تفکر و راه سخت او می‌گفتند. آنها درباره مرگ کسی صحبت می‌کردند که شهامت زندگی کردن را داشت، که از تجربه کردن نمی‌هراسید، که با پای خود به استقبال مرگ رفته بود تا به زندگی‌اش معنا ببخشد. در آن روزها، صحبت از کسی بود که از ابتدای جوانی، چیزی می‌خواست و تا آخر کار و تا پای جان برای رسیدن به آن تلاش کرد؛ این نوع زیستن، ساده نیست.

شهامت زندگی کردن، چیزی است که کمتر در مردمان این دوران دیده می‌شود. مرتضی آوینی شهامت زندگی کردن داشت، و این بارزترین خصلت‌اش بود. چه در جوانی که به دانشکده هنرهای زیبا می‌رفت و معماری می‌خواند و به مطالعه فرهنگ و فلسفه غرب مشغول بود، چه در دورانی که همه‌ گذشته‌اش را به کناری نهاد و تمام وجودش را صرف ساختن فیلم‌های مستند جنگی کرد تا حقیقت را در جبهه‌های جنگ بیابد، و چه در سال‌های بعد که دغدغه‌هایش را در قالب مقالات نظری نوشت و منتشر کرد، در همه این دوره‌های به ظاهر متفاوت، آشکارترین خصوصیتش، شهامت در زندگی کردن بود. وقتی راهی را برمی‌گزید، تا پایان می‌رفت، بدون این که در میانه‌های راه سستی کند…

همین خصوصیتش باعث شد در آن چند سال واپسین که سردبیری مجله سوره را پذیرفته بود، روز به روز بر تعداد دشمنانش افزوده شود، و همه می‌دانند که در شرایطی که عقب‌نشینی، ساده‌ترین و شاید عاقلانه‌ترین راه بود، مرتضی آوینی با شهامت در مقابل فشار ویران‌گر گردبادها ایستاد و خود را در معرض انواع تهمت‌ها قرار داد و باز هم پا پس نکشید. همین نوع زندگی مردانه بود که باعث شد بزدلان روزگار، حتی مسلمان بودنش را هم مورد تردید قرار دهند.

در دورانی زندگی می‌کنیم که بارزترین صفتش بزدلی است و البته برای آن که خاطر خودمان را مکدر نکنیم، برای این صفت، مترادف‌های دیگری دست و پا کرده‌ایم. مرتضی آوینی در دوران حیات، دامن خود را به این بزدلی آلوده نکرد، اما پس از مرگش، و در گذر ایام، جمعی از بزدلان آن روزها به ستایشش مشغول شده‌اند. آنها که در سال‌های حیات مرتضی آوینی از راهی که او برگزیده بود می‌هراسیدند، و با انواع تهمت‌ها و بدگویی‌ها سعی در حذف او داشتند، پس از مرگش هم از روبه‌رو شدن با آثار و تفکرات او وحشت دارند؛ می‌ترسند که در اثر مجاورت با تفکر او، ویران شوند. آنها که جرأت مردانه زندگی کردن را ندارند، تفکر آوینی را تا حد خود پایین آورده‌اند و تصورات خودشان را به نام او می‌نویسند و بسط می‌دهند. وجوهی از زندگی و تفکرات او را که به اعتقادات خودشان شباهت دارد، جدا کرده‌اند و یک «شهید آوینی» مطلوب و شبیه به خودشان ساخته‌اند تا بتوانند با خیال آسوده به زندگی‌شان ادامه دهند، چرا که به حکم غریزه فهمیده‌اند در جست‌و‌جوی حقیقت بودن، مانع از خواب خوش و زندگی آسان است. بزدلانه روبه‌رو شدن با مردی که خانه خود را در دامنه آتشفشان بنا کرده بود، اگرچه اتفاقی است از جنس این روزگار، عملی است بس ناجوانمردانه و حقیر. پانزده سال زمانی کوتاه برای از یاد نبردن، و زمانی کافی برای فراموش کردن است.

همیشه در زندگیتان موفق و پیروز و سربلند همچون شهیدان باشید .


[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 05:59 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم «اِنّا لِللّه وَ اِنّا اِلیهِ راجعوُن» همه از خداییم و باید به سوی خدا برویم. سلام علیکم؛ پس از عرض سلام، با درود بر امام زمان(عج) و امام امت خمینی بت‌شکن زمان و خانواده‌های شهداء و شهدای کربلای ایران. وداع آخرم را با تو ای پدر و مادر و خانوادة عزیزم دارم. می‌دانم که داغ فرزند سخت است امّا داغ اسلام سخت‌تر است. می‌دانم بزرگم کردید مشکلات زیاد بوده امّا آیا برای خود بزرگ کردید یا برای خدا؟ حال که کلام آخر را می‌گویم هر چه که فکر می‌کنم که چه بگویم که لیاقت شما را داشته باشد می‌بینم هر چه که بگویم نتوانسته حق شما را ادا کرده. پس بدانید برای زنده ماندن دینتان و احکام قرآن می‌روم می‌کشم و کشته می‌شوم که مبادا فرزندتان زنده باشد و کفار هم در کنارتان علیه دین شما برخیزند و دین شما را نابود کنند. برای هوا و هوس‌های چند روزه. کارهایشان جز فساد و جنایت و خوشگذرانی و بی‌حجابی که راه نابود کردن اسلام است و بی‌عفتی در جامعه و به فساد کشاندن فرزندانتان با اعمال و رفتارشان کاری و هدفی ندارند و این کار من با آگاهی کامل هست. شما مبادا در دل راه دهید که اینها کشته شدند و به زندگی چند روزة دنیا نرسیدند نه، ما زندگی جاودانه را با از دست دادن زندگی چند روزه دنیا خریده و ننگ و ذلّت را نپذیرفته و هرگز تسلیم این جنایت‌کاران نشده و حتی امتهایی را هم از زیر بار این یاغیان خارج کرده و حکومت اسلام را زنده کرده و خودتان دیدید و می‌بینید که چگونه مردم بی‌گناه ایران و لبنان و فلسطین را به خاک و خون می‌کشند. آیا جز کشور گشایی هدفی دارند؟ اگر واقعاً اسلام و عدالت را می‌خواهند پس ما چه می‌گوییم؟ پس چرا باید این گونه مردم را به خاک و خون بکشند؟ اگر اطلاع ندارید و نمی‌بینید؟ بروید آثار آنها را ببینید! آیا هدف اسلام غیر از پیاده شدن احکام خدا در جهان است؟ پس آنها از احکام خدا می‌ترسندو نمی‌خواهند بر جهان پیاده شود چون بر ضرر آنها هست. چون اجازه نمی‌دهد به کسی خون مردم را برای زندگی چند روزه بمکند. پس اگر می‌خواهید از آنها نباشید ـ که اسمشان مسلمان است و مقلد دروغین هستند ـ بکوشید مقلد واقعی باشید و از هدف خودتان ـ که اهداف اسلام است ـ دفاع کنید و نگذارید از بین ببرند. کسی که مقلد و عمل‌کننده به احکام اسلام نیست، حساب آنها جدا است و خدا از آنها چیزی نمی‌خواهد و آنها دل به همین زندگی چند روزه دارند که چگونه زندگی کنند، مال کسی را بخورند که در کنار زن و فرزندانشان راحت باشند و زندگی را به خوشی بگذرانند ولی آنها که مسلمان واقعی و مقلد و خداپرست هستند گوش به فرمان ولایت‌فقیه هستند و طبق گفتار خدا زندگی می‌کنند. می‌کوشند که از زحمت خود زندگی را بگذرانند. طمع بر مال مردم ندارند و اجازه به هیچ کافری و آمریکایی‌صفتی نمی‌دهند که در زندگی و دین آنها احکام دیگری را پیاده کنند و آنها را به کارهایی وادار کنند که اسلام اجازه نمی‌دهد. سخن زیاد است همان‌طور که پدر از فرزند انتظار دارد، فرزند هم انتظار دارد که برای یک بار هم که شده به هدف فرزندان خود بنگرد که این چه هدفی داشت و چرا کوشش می‌کند؟ آیا واقعاً مسلمان است؟ آیا واقعاً قانون اسلام را بپا می‌دارد؟ این چه می‌گوید؟ دروغ می‌گوید! آگاهش کنم. اگر درست می‌گوید یاری‌اش کنم. چرا از همه چیز دست کشیده و چند ماه چند ماه از پدر و مادر و خانواده دور است؟ آیا از ما بدش می‌آید؟ اگر این‌گونه است علتش را بپرسم. چرا جان خود را به خطر می‌اندازد؟ اگر اشتباه است، راه درست را نشانش دهم، بنشینم و با او سخن بگویم و اگر نه، هدفش درست است چرا تنها او برود؟ چرا تمام خانواده هر مقدار که توان دارند به یاری او نروند؟ چرا آنها کشته می‌‌شوند؟ اگر نمی‌فهمند چرا؟ امّا ای پدرجان، ای مادر عزیز و ای خانوادة عزیز! همة شما مرا می‌شناسید. اگر دنیا می‌خواستم، چرا جان را به خطر بیندازم و کشته شوم؟! اگر خوشی می‌خواستم این چه نوع خوشی هست؟! آیا واقعاً ما نمی‌فهمیم آیا واقعاً کار ما اشتباه است؟! آیا هدف ما خون‌ریزی است؟ نه، خودتان می‌دانید و می‌بینید که چگونه بودیم. و حال هم بدانید که ما دنیای دیگری هم داریم که باید برای آن جان داد. باید در برابر دشمن بر خاست و از جان گذشت و از دل و جان تسلیم خدا شد و این پاداشش همان بهشت و لقاءالله است که همه بر زبانها جاری می‌کنند، حتی فرزندان چند ساله هم نام آن را شنیده و بر زبان جاری می‌کنند و این بدست نمی‌آید مگر عاقلانه فکر کردن که آیا انقلاب ایران [ما را] به این سرا می‌رساند یا سکوت در برابر انقلاب یا سکوت در برابر کفر یا خوش‌گذرانی‌های بی‌جا مانند بی‌قانونی در زندگی و زندگی را تحت فرمان ولایت فقیه قرار ندادن و خود را به احکام اسلام آراسته نکردن نه، باید یک بار هم که شده به خود بیاییم و ببینیم که واقعاً جهان کدام راه را انتخاب کرده برای رسیدن به لقای خدا؟ من جز انقلاب و اهداف آن چیزی را نیافتم که ما را به لقای خدا برساند. همه می‌دانید که مرگ حق است امّا دیر یا زود دارد. پس چرا مرگ به دست هوا و هوسها باشد. باید مرگ خدایی را انتخاب کرد نه مرگ با سازش و سکوت در برابر هر ظلم و جنایتی و اگر می‌خواهید بدانید که من خوشحال هستم یا نه از زبان خودم بشنوید و ناراحت نباشید و اصلاً فکر ما را نکنید که چه بر سر این پیکرم آوردند و این پیکر مهم نیست روح مهم است که چه بدست آورد. جسم هر طور که جان دهد باید بپوسد، ولی روح‌ها هستند که ارزش دارند. این جسم را فدا می‌کنم تا روحم به لقاء‌الله برسد و با ائمه محشور شود و دیدار با آنها و در جوار آنها بودن سعادت است. پس شما هم خوشحال باشید که خوشحالی شما هم قلب دشمن را پاره پاره می‌کند و خاری هست که هر وقت شما را در خوشحالی می‌بینند این خار در چشم آنها، آنها را می‌آزارد که هیچ چیز آنها را این گونه نمی‌آزارد و به نابودی نمی‌کشاند و خوشحالی شما خوشحالی ما و امام زمان(عج) و دوری شما از غم و غصه است و این کلام را از من از این فرزند کوچکتان به یادگار بپذیرید که به عنوان هدیه به شما می‌دهم که همیشه و هر وقت که به یاد من و حبیب‌الله افتادید، اگر صلاح دیدید در مجلسها بخوانید این نامه خصوصی را که فقط برای شما نوشته‌ام. از دعای کمیل به نیابت همة شهدای گردان کربلا و خود هرگز فراموش نشود. اگر شده توسط ضبط یا فرد به هر حال چون اینها برای ما در آخرت می‌ماند. زیارت عاشورا در سر مزار شهدا فراموش نشود. به خود بگویید که خودشان گفتند که مرگ ما سعادت ماست و خوشی‌ماست در آخرت و همیشه خوشحال هستیم. پس فکر خود باشیم که دست از دین و پیروی از احکام خدا ـ هر چند که سخت باشد ـ‌بر نداریم و این را هم بگویید که خودشان گفتند که اگر دنیای دیگری هم وجود ندارد که ما در آن باشیم، همین مقدار زندگی را کافی داشتیم و چرا بمانیم و غم و غصه بخوریم؟ البته این جواب آنهایی که به آخرت و آن سرای پر عظمت اعتقاد ندارند هست ولی ما می‌دانیم که آخرتی هست و این را خدا در کتاب خود به همة مسلمانان وعده داده که پاداشتان همان آخرت و بهشت است. پس ناراحت نباشید که فرزندانتان در آن جهان، حق شما را هم ادا خواهند کرد و با هم در سعادت ابدی در کنار زندگی خواهیم کرد و همین مقدار کافی هست برای شناخت هدف و راه فرزندتان تا از ناراحتی بیرون روید. فقط فکر کنید در مورد انقلاب و رهبر آن و دعا بر رزمندگان و بر هم‌دیگر و بر فرزندانتان. من از شما طلب عفو و بخشش می‌خواهم. خدا یار و وفادار به وعدة خود است. اگر حاج‌آقا شیخ عبدالرسول صلاح می‌داند من را در جوار امامزاده دفن کنند تا از این نعمت الهی فیض کاملی برده باشم و هر شب جمعه در داخل حرم یک دعای کمیل توسط ضبط یا فردی خوانده شود. علی فردوسی


[ پنجشنبه 24 آذر 1390 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

یاعلی باز از خدا دستی به همراه بسیج


جاودان کن در جهان این جلوه و جاه بسیج


یا علی خون حسینت کی رود از یادها


گو ببیند زینب این غوغای خون خواه بسیج


رهبر از نصر من الله داد فرمان جهاد


تا رسد فتح قریب از نصرت الله بسیج


با شعار یا محمد شیعه و سنی یکیست


نیست جز قرآن و حق ذکری در افواه بسیج


سر به درگاه خدا می ساید این جهد و جهاد


شهریارا تا بسایی سر به درگاه بسیج

 


[ پنجشنبه 10 آذر 1390 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

بسیج ای دست و بازوی ولایت

                                                                    خط سرخ عزل تا بی نهایت

تو را نشناختن حق ناشناسیست

                                                                           تعارض با تو کفر وناسپاسیست

بسیجی سست و بی حال است آیا

                                                                   زبان غیرتش لال است آیا

بسیجی از چه رو خاموش ماندی

                                                                     زبان بستی سراپا گوش ماندی

نمی بینی مگر دجاله ها را

                                                                   سرود شوم نفی لاله ها را

ببین نشخوار صبح وشامشان را

                                                                   طنین طعنه و دشنامشان را

علی را بی عدالت نام دادند                   

                                                                  ولایت را وکالت نام دادند

به سر اندیشه هایی خام دارند

                                                          ولی داعییه اسلام دارند

کدام اسلام اسلامی که مرده ست

                                                                     سرتسلیم بر شیطان سپرده ست

بسیجی سست و بی حال است آیا

                                                             زبان غیرتش لال است آیا

بسیجی تابع اسلام ناب است

                                                                 لقایش تیغ سرخ آفتاب است

کدام اسلام اسلام حسینی 

                                                                 که جاری شد زلبهای خمینی

نگه کن بلبلان این چمن را

                                                           بلوچ وترک و ترکمن را

بسیجی شیعه و سنی ندارد       

                                                                  به فرمان ولی سر می گذارد

خمینی گفت سر گردان نباشید

                                                              اسیر دست نامردان نباشید

 


[ چهارشنبه 9 آذر 1390 ] [ 07:11 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

[ دوشنبه 7 آذر 1390 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

در كوچه دل، صداى پاى عشق مى‏آید؛ برخیز دلا! تا خیمه ظلمت از زمین برچینیم و همچون صبح - صادقانه - از خواب گران، برون رویم و از عطر حضور آفتاب، سرشار شویم. برخیز تا مضمون غریب عشق را بر جان پاییزدلان، جارى كنیم... و من مى‏خواهم زنده بمانم! مى‏خواهم براى دست‏هاى پینه بسته كشاورزان، دل بسوزانم. مى‏خواهم سرود رهایى را با هم‏نام مظلوم همیشه تاریخ بخوانم؛ با او كه آواى عاشقانه‏اش را تا دور دست‏هاى روستایى‏ترین آدمیان فریاد كرد. او كه در خاكى افلاكى به گستره تاریخ انسان، در برابر تمامت كفر، قد علم كرد و پرچم خونین فتح را بر گلدسته‏هاى غریب مسجد لاله برافراشت. با او كه ما را گفت:
«آنچه جامعه ما را فاسد مى‏كند، غرق شدن در شهوات و از دست دادن روح تقوا و فداكارى است. بسیجى باید در وسط میدان باشد، تا فضیلت‏هاى اصلى انقلاب زنده بماند».
ما بسیجى هستیم...
و ما بسیجى هستیم؛ پیام آورانى كه محو هر چه زشتى را به نمازى عاشورایى، قامت بسته‏ایم. و ما با شوق زیباى رفتن آمده‏ایم تا در اوج غربت و كرامت، تا بى‏نهایت عشق برویم؛ هر چند زمان، سكوت كرده است و:
«دنیاى امروز، دنیاى دروغ، زور، شهوت‏رانى و دنیاى ترجیح ارزش‏هاى مادى بر ارزش‏هاى معنوى است».
هر چند خوب مى‏دانیم:
«كارى كه از لحاظ فرهنگى، دشمن مى‏كند، نه تنها یك تهاجم فرهنگى، بلكه باید گفت یك شبیخون فرهنگى، یك غارت فرهنگى و یك قتل عام فرهنگى است».
اما این را نیز نیك مى‏دانیم، كه:
«اگر نیروهاى بسیجى و حزب‏اللهى نبودند، ما، هم در جنگ و هم در مقابل دشمنان گوناگون در این چند سال، شكست مى‏خوردیم».
ماباید باشیم
ما باید باشیم و بمانیم؛
«وَلتَكُن مِنكُم اُمَّةٌ یَدعُونَ اِلىَ الخَیرِ».
تا فلاح و رستگارى را فریاد كنیم:
«وَ اُولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ».
ما نیز اهل حساب و كتاب هستیم!
«مِن اَهلِ الكِتابِ امَّةٌ قائِمَةٌ یَتلُونَ آیاتِ اللّهِ آناءَاللَّیلِ وَ هُم یَسجُدُونَ...».
هر چند هیچ گاه با ربانیون آنان همدل نمى‏شویم و هم‏زبان!
«لَولا یَنهاهُمُ الرَّبانِیُّونَ وَ الاَحبَارُ عَن قَولِهِمُ الاِثمَ و اَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ مَا كانُوا یَصنَعُونَ».
ما مى‏دانیم
ما قدرت ایمان را از على علیه‏السلام آموخته‏ایم و مى‏دانیم:
«چیزى كه به یك نظام، قدرت مى‏دهد، بمب اتمى نیست... قدرت ایمان نیروهاى حزب الله است».
ما به:
«وَلَیَنصُرَنَّ اللّهُ مَن یَنصُرُهُ».
چشم امید داریم، و بر:
«وَالمُؤمِنُونَ وَالمُؤمِناتُ بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرُونَ بِالمَعروُفِ وَیَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ».

ما بسیجى مى‏مانیم


و ما، بسیجى هستیم و هر روز با اندیشه مطهر، نماز «مرگ بر امریكا» مى‏خوانیم؛ نماز «امربه معروف و نهى از منكر».
ما «كُلُّكُم راع» را از محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدیم و «كُلُّكُم مَسئول» را على براى‏مان سرود: «امروز امر به معروف و نهى از منكر، هم مسئولیت شرعى و هم مسئولیت انقلابى و سیاسى شماست».
ما بسیجى هستیم؛ ما از «مؤمنان ضعیف» بیزاریم؛ از «مَیِّتُ الاَحیاء»!
ما مى‏خواهیم وارث كربلا باشیم و از خون نامه شهیدان و آرزوهاى مردان حماسه، پاسدارى كنیم.
ما «ستاره‏هاى گم شده غربت» را فراموش نمى‏كنیم و با «اسیران عشق» تا باغ آفتاب مى‏رانیم.
ما، هر روز دعاى عاشورایى «اَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِنَ الّذینَ یَأمُرونَ بِالمعروف و یَنهون عَنِ المُنكَرِ» را مى‏خوانیم.
و ما، بسیجى هستیم و بسیجى مى‏مانیم... .

به دیدارت آمده‏ام


به دیدارت آمده‏ام؛ در روزی که روز توست و زمین و آسمان از عطر بهشتی تو سرشار است.
به دیدارت آمده‏ام؛ با شاخه گلی و قرآنی در دست. بر لبانم نام معطر بسیج جاری است و در ذهنم، مقاومت، به بلندای آفتاب و هفت آسمان نفش بسته است.
بسیجی شهید!
امروز، همراه با دلم و با همه کسانی که گلی گم کرده‏اند، به دیدار تو و به زیارت آلاله‏های سرخ پرپر آمده‏ام. خاطرات با شما بودن، روان‏ترین رودخانه جهان است که در دل و چشم‏هایم جاری است. خاطرات «حلبچه»، «پنج وین» و کربلای یک، تا کربلای بیست و پنج.


[ شنبه 5 آذر 1390 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

می‌رویم‌ تا خط ‌امام‌ بماند.


خطی‌ که‌ از ابراهیم‌ آغاز شد و در تداوم‌ سرخ‌ خویش‌ با دست‌های‌ پاک‌ محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) و علی (علیه السلام) به‌ قلب‌ پرشور امام‌ امت‌ رسید تا رنج‌بران‌ زمین‌ را از جور حکومت‌ قابیلیان‌ برهاند‌.


می‌رویم‌ تا خط‌امام‌ بماند.


خطی‌ که‌ تبلور قاطعیت‌ بر علیه‌ جباران‌، عصاره‌ عصیان‌ مستضعفان‌ علیه‌ مستکبران‌، فریاد همیشه‌ مظلومان‌، راه‌ پیروز محرومان‌ است‌.


می‌رویم‌ تا خط‌ امام‌ بماند.


خطی‌ که‌ رسالت‌ گسستن‌ زنجیرهای‌ اسارت‌ از دست‌ و پای‌ مغضوبین‌ زمین‌ را برعهده‌ دارد.


می‌رویم‌ تا خط‌ امام‌ بماند.


خطی‌ که‌ پیام‌ قیام‌ پیروزمند مستضعفان‌ را بر تارک‌ تاریخ‌ خواهد داشت‌ و پوزه‌ کثیف‌ جلادان‌را سرانجام‌ به‌ خاک‌ خواهد مالید.


می‌رویم‌ تا خط‌ امام‌ بماند.


خطی‌ که‌ راه‌ پیروز انقلاب‌ کبیر اسلامی‌ خلق‌ دلاور ایران‌ است‌ و باید که‌ حماسه‌‌ی قیام‌ را تا دوردست‌ها بکشاند و نهال‌ انقلاب‌ را در دل‌ خلق‌های‌ تحت‌ ستم‌ جهان‌ بنشاند.


می‌رویم‌ تا خط‌ امام‌ بماند.


خطی‌ که‌ با نفی‌ هرگونه‌ سازشکاری‌ و ستمکاری‌، نوید نابودی‌ سازش‌گران‌ و ستم‌کاران‌ را باخود همراه‌ داشت‌.


می‌رویم‌ تا خط‌ امام‌ بماند.


خطی‌ که‌ پاسداران‌ خون‌ رزمندگان‌ دلیر و شهیدان‌ به خون‌ خفته‌‌ی امت‌ قهرمان‌ ایران‌ است‌.


خطی‌ که‌ سرانجام‌ شوم‌ امپریالیسم‌ و سلطه‌ گران‌ اجنبی‌ را هم‌ اکنون‌ برقله‌ی‌ عالم‌ نمایان‌ ساخته ‌و دژ مستحکم‌ توحید را در دور دست‌های‌ هر ستم‌کده‌ برپا خواهد داشت‌.


می‌رویم‌ تا خط‌ امام‌ بماند.

لاله خونین


[ چهارشنبه 2 آذر 1390 ] [ 09:44 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

راستی چه خوب از این فرصت استفاده كنم و با قرآن آشنا شوم

آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ كنم و سپس زمزمه كنم و بعد سرود كنم و بعد شعار زندگی كنم باشد تا این دل پرهیجان و طپش را آرامش دهد.

و بعد با آن برای خود توشه بسازم

و توشه را راهی سوم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.

آیات جهاد را شهادت تقوی ایمان ایثار اخلاص عمل صالح .... همه را پیدا كنم و سنگرم كلاس درسم باشد.

و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد.

سنگرم خانه امیدم گردد سنگرم قبله دومم گردد

از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند

در دل سنگر خدا سخن می‌گوید

اللهم انك یا انس الانسین لاولیایك

خدایا ای نزدیك‌ترین مونس به دوستانت

یا من هو اقرب الی من حبل الورید یا من یحول بین المرء و قلبه

خدایا اكر من در دل سنگرم تو در دل من و در دل سنگر هر دو حضور داری

تنهایی چیست؟

زمان

عاشورا

این خانه كوچك، این سنگر، این گودی در دل زمین، این گونی‌های بر هم تكیه داده شده پر از حرف است و فریاد است، غوغاست.

صدای پرمحبت اصغر و حرف زدن آرام رضا و خوش زبانی منصور...

بغض گلویم را گرفته قطرات اشكم هدیه‌تان باد

تنهایی عمیق‌ترین لحظات زندگی یك انسان است

خدایا این خانه كوچك را بر من مبارك گردان

در این چند روز با خاك انس گرفتم. بوی خاك گرفته‌ام، رنگ خاك گرفته‌ام، حال می‌فهمم كه چرا پیامبر علی بن ابیطالب را ابوتراب نامید. حال می‌فهمم كه علی بن ابیطالب كه می‌فرماید سجده‌های نماز

حركت اول خم شدن به روی مهر این معنا را می‌دهد كه خاك بوده‌ایم

حركت دوم این معنی را دارد كه از خاك برخاسته‌ایم، متولد شدیم

حركت سوم رفتن دوباره به خاك به این معناست كه دوباره به خاك باز می‌گردیم، مرگ.

و حركت چهارم برخاستن به این معنی است كه دوباره زنده می‌شویم - حیات قیامت.

اما در این سنگر همیشه در كنار خاكیم، خاك پناهگاهمان است.

روزها صدای رگبار و خمپاره گوش‌ها را كر می‌كند

و شب‌ها سكوت صدای تك‌تیرها صدای حركت آب

و ناگهان سكوت شب با فریاد الله اكبر برادران شبیخون شكسته می‌شود.

در این خانه كوچك كه انتخاب كرده‌ام روزها لحظات به‌گونه‌ای می‌گذرد و شب‌ها بگونه‌ای دیگر.

روزها با خود در تنهایی سخن می‌گویم و با دوستانم در جمع در نماز جماعت

در لحظاتی كه اسلحه را بر دوش دارم به فكر شمشیر علی بن ابیطالب، ذوالفقار می‌افتم، به فكر اسلحه ابوذر می‌افتم و دست پرتوان او.

خدایا این اسلحه را در دست من به سرنوشت آن شمشیرها نزدیك گردان

امام امت هم به تازگی برای پاسداران سخن گفته اما چه سخنانی، با این حرفهای امام شرم دارم كه حتی در اندیشه‌ام خود را پاسدار تصور كنم.

باید جداً به امام هم فكر كرد، به زندگی او، به مبارزات او، ایمان او، استقامت او و بالاخره اخلاص او

لحظات چونه می‌گذرد، عبور زمان مانند عبور آب جوی از جلوی چشمان كاملاً ملموس است.

عمز چون جوی نونو می‌رسد مسخری می‌نماید در جسد

هر زمان نو می‌شود دنیا و ما بی‌خبر از نو شدن اندر بقا


[ سه شنبه 1 آذر 1390 ] [ 05:10 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]
در آسمان پر نور عزت و افتخار , گاهی اخترانی با درخشش بیشتر , چشمها را به سمت و سوی خود جلب می کنند. این ستارگان فروزان , آرایش آسمان جهاد و شهادت را جلوه ای دیگر می بخشند

هفته مبارک بسیج مترادف با نام جوان مردانی است که عطر وجودشان عالمی را پرفروغ و مصفی می کند. گر چه تمام ایام همراه با واژگانش قادر به وصف بسیج و بیان گوشه ای از سجایای آن نیست اما در هفته بسیج که بهار گفتار در باب این فرشته قدسی است باید حق کلام در خصوص این واژه زیبا ادا شود. لذا شایسته است دفتر دل را گشود , جوهر فکر را تراوید و قلم خلوص را بدست گرفت و با مرکب سبز بر کاغذ سفید نگاشت که براستی بسیجیان کربلائیان برگزیده ای هستند که نزد آسمانیان برتر و نام آورترند. آنان طالب کوی جانان وسودای عبودیت خدا درسر دارند.


بسیج تندیس پایداری و رمز جاوید مبارزه ومخاصمه با بیدادگرانند و نام طوفانی آن , حجم پوشالی سکوت و سازش را به فریادی عصیانگر علیه زورمداران تاریخ مبدل کرد و دین محمد(ص ) را تضمین دوباره بخشید.



بلند همتانیکه به دور از وسوسه های دنیا و بی رغبت به جاذبه های زندگی در سایه ایمان خالص و عمل صالح جامه جهاد بر تن کردند و در وصف مجاهدان فی السبیل الله قرار گرفتند و بدین سان به حیاتی طیبه دست یافتند.


مردمانیکه سند هویتشان در جهاد آباد صادر , در ایستگاه اخلاص مهر خلوص خورد و در خانه صدق به امضا تعهد آراسته شد.


بسیج از طایفه عشق است که با قبیله ایثار وصلت کرد و در حریم یار رسم عاشقی آموخت و در عرش اعلی به عشقبازی پرداخت ! او سوداگری که لحظات ناب تطهیر را به سوداگری لقا سپری کرد تا روزیکه سفیران دوست از راه رسند و شایستگان دیدار را به دیار نور برند.


بسیج ملکه ای است که حضور در جبهه نوید دستیابی به آرزوهایش بود لذا منتظر و بی تاب جهت تمکین روح پر طلاطمش به سوی عرصه های خون و حماسه پر کشید.


بسیج خاکی پوش روشن ضمیری است که با قامتی رعنا , قلبی خورشیدی . عزمی راسخ , گامی استوار , اراده ای آهنین و فکری به رنگ نور , بر فراز ملکه آگاهی پنجه در پنجه غرور وخودخواهی انداخت و براحتی دیو نفس را زمین گیر کرد. او بنده وارسته ای است که شراب و شاهد و شمع و شبستان , می و مه و میخانه و نی نور و نینوا را همه در دوستی خدا می داند.


بسیج نام مردانی است که در هولناکترین لحظات زندگی , بی اعتنا به نام و نان , از مال و منال بریده و با سمند عشق از قله ترس گذشته و دشت خطر را در نوردید و با مدد خون بیرق سه رنگ پیروزی را در مرتفع ترین آسمان ایثار به اهتزاز درآوردند.


بسیج عاشق دلباخته ای است که بیاد تنهایی علی (ع ) برای مظلومیت حسن (ع ) و به نام تشنگی حسین (ع ) همراز کویر با سوزش عطش وسوسه آب نکرد و از میدان امتحان الهی سربلند و پیروز بدر آمد.


بسیج پاکزاده ای است از تبار ابراهیم که اسماعیل وار بر بلندای برج ایثار , شکوه بهشت را نظاره گر شد و آیه فتح را سرود و در کمال رضا به مسلخ عشق رفت تا لذت دیدار خدا را با عمل خود برای مردمان عصر خویش ترجمه نماید.


بسیج از نسل سربداران , چون آب چشمه ساران , با قطره های باران و فریاد روزگاران از نای بیقراران است . بسیج دلیر مردی است که خرمی خرمشهر , آزادی آبادان , محبت مهران , دل انگیزی دزفول , شیرینی قصر شیرین , سرور سوسنگرد , بهار بستان , مهر موسیان و خلاصه امنیت و آرامش ایران و دین مرهون شجاعت اوست .


بسیج از تبار بی مدعایان است که عرصه های خون و حماسه شاهد مردانگی او و گل تکبیرش مشام وجدانهای بیدار را معطر و نور جبینش جان هر مسلمانی را منور می سازد.


گل اندیشه بسیج معطر به محمد(ص ) , مزین به نور علی (ع ) است و لذا با یک اشاره علی , چشم بسته در راه خدا سر میدهد.


بسیج نور افق ایمان است که تلالو آن ملک دین و دنیا را منور و به تاریکیهای زندگی پایان می دهد. او چون طایری سبک بال , سرزمین نفس با قدرت خون می نوردد و بر قلعه مرتفع ایمان در زلال ایثار وضو می سازد , به معبود خود اقتدا می کند و بر سجاده توکل می نشیند و نماز وصل می خواند. بسیج نسیم دلنواز دشت یقین است که شمیم روح انگیز شجاعت و عطر جان بخش شهامت و فرهنگ پویایی شهادت را به اسمان دلهای عاشق می پراکاند.


بسیج راوی صادق عرصه های شرف و سربلندی است که خاطرات شیرین مجاهدان همرزمش را با حکم صدق و صفا بر لوح دل رنجور خود نگاشته و بر طالبان و عاشقان آن عرضه کرد و آنان را به تقوای دیده و دل فرا می خواند.


بسیج صدای هماره رسای تاریخ است که چون نی , نوای , نینوا سرمی دهد و از جدایی اخلاص و عمل به خدا شکایت می کند.


بسیج فرشته خوش الحان روضه رضوان خداست که از طریق حق می پوید و عرفان معبود می جوید و از کلام او بذر محبت می روید.


فکر بسیج خود به تنهایی فرهنگی است که استقلال و آزادی , دین و سیاست , کرامت و شرافت , مشروعیت و مقبولیت , مدنیت و مردم سالاری و حقوق فردی اجتماعی در آن متجلی است .


در تفکر بسیجی با آزادی که اولین هدیه الهی است نه فقط مخالفتی نیست بلکه نهال سبز آزادی با خون این قبیله به ثمر رسید. لکن در فکر و اندیشه و فرهنگ بسیج پلشتی و ولنگاری جایی ندارد. تفکر بسیجی امواج خروشان ملتی است که دل در گرو خدا دارد و جهت ایجاد این فرهنگ الهی هزاران جوان پاکباخته تقدیم درگاه خدای خود کرد.


بسیج گل آل محمد(ص ) است که با قدرت خون در دشت ایمان روئید و در نهضت خمینی (ره ) ثمر داد که رایحه آن جان عاشقان خدا سرمست و حیران می کند. بسیج همان بسیج است که روزی بلای جان ضد انقلاب بود , یک روز خار چشم دشمنان گشت , روز بعدش سد راه متجاوزان به کشور شد و اکنون نیز گوش به فرمان ولی امر خود , حافظ و پاسدار ارزشهای متعالی اسلام و انقلاب است .


در فرهنگ بسیج تا قیام قیامت راه امام عزت , کلام رهبری سعادت , کشته شدن در راه خدا کرامت , اسرائیل غاصب و آمریکا دشمن شماره یک ملت ایران است .


نام بسیج ترجمه آیه اشدا علی الکفار و رحما بینهم است , او حب علی (ع ) در دل , بغض عدو در قلب و سلاح دفاع در دست دارد.


بسیج هتک دین را نمی پسندد , ترویج ابتذال را قبول ندارد , تضعیف ارکان نظام را برنمی تابد. وحدت را توصیه و اختلاف را نهی می کند , سو استفاده را ناشایست و فتنه گری را به نفع کشور نمی داند , دین زدایی را گناه و مبارزه با دشمن را افتخار می داند , بر عقل دشمنان خارجی می خندد و دشمنان داخلی را نصیحت می کند , به مهاجمان فرهنگی هشدار و خودباختگان داخلی را به اعتماد به نفس دعوت می کند و خلاصه غفلت را خطرناک و هشیاری را بسیار ضروری می داند.


نور اندیشه بسیج در قلب هر کس بتابد شیدا می شود , دوستدار خدا می گردد , بر غیر خدا می تازد , دشمنان خدا را دشمن .


دوستانش را دوست می دارد , تسلیم فرمان خداست , صبر پیشه می کند , بر سبیل عدل گام برمی دارد و خلاصه آن می شود که خدا خواهد رضی الله عنهم و رضو عنه .


به امید روزیکه همه با هم با تفکر بسیجی ایرانی آباد و آزاد و مهیای ظهور مهدی (عج ) داشته باشیم و یکصدا سرود وحدت سردهیم که آمریکا در چه فکریه ایران پر از بسیجیه.


[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 04:07 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ نظرات ]

داشتم کتاب نسیم تقدیر رو می خوندم. کتاب برگزیده به عنوان بهترین کتاب سال دفاع مقدسه. حیفم اومد یکی از داستان هاشو براتون نذارم.

به شما هم پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش

 

حکایت زمستان ، روسیاهی ، و ذغال

پنج شش ماه بعدی اسارت را بدون مشکل خاصی، با همان وضعیتی که در رمادی ده داشتیم، سپری کردیم .

از اواسط تابستان شصت و نه، صحبت مبادله و آزادی اسرا به صورت جدی پیگیری شد. با این که روز به روز از فشار و آزار بعثی ها کم می شد، ولی آنها هنوز هم دست از خلق و خوی شیطان صفتی شان برنداشته بودند. گاهی عده ای شان با سر و صدای زیاد، و با کلی لیست و دفتر دستک می امدند و در حضور ماموران صلیب سرخ، اسامی تعدادی از اسرا را می خواندند و می گفتند : امروز می خوایم شما رو مبادله کنیم.

بچه هایی که اسم شان خوانده می شد، با همه خداحافظی می کردند و در کمال خوشحالی از اردوگاه بیرون می رفتند.

بعدا می فهمیدیم که آنها را حتی تا پای پلکان هواپیما هم برده اند، و ساعتی همان جا معطل نگه داشته اند و عاقبت هم به شان گفته اند: ایران حاضر نشد اسرای ما رو بده.

بعد هم آنها را برگردانده بودند به اردوگاه ! در آن شرایط این خودش یک شکنجه و فشار روانی فوق العاده ای بود که بچه ها تحمل می کردند. برای همین هم وقتی روز دوم شهریور شصت و نه به ما گفتند که : فردا شما آزاد می شین؛ باور نمی کردیم.

همان روز ما هم همراه اسرای دیگر, آن اردوگاه های پر از ظلم و استبداد را گذاشتیم و گذشتیم ؛ اما حکایت زمستان و روسیاهی و ذغال، تا ابدالاّباد برای حزب بعث و اربابان و نوکرانش باقی مانده و می ماند و خواهد ماند.

 


[ جمعه 27 آبان 1390 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ فیروزه فردوسی ] [ یک غنچه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تولد من با تولد انقلاب یکی است من متولد فجرم. من دختر ایران زمینم. من غنچه ی بهمنم.
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :